نتایج جستجو برای عبارت :

تویی که بی سبب میرنجی از مو

#اثر سوء وعده
 
 
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباس اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الآن داخل قصر می‌روم و.
 داستان کوتاه
موسسه خیریه سگالمحل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

band عکاسی و امور مربوط به عکاسی oxogame | دانلود بازی , اخبار بازی وب سایت رسمی دی جی مرتضی چیذری مرتضی چیذری تبادل لينک اتوماتيک زیبایی تولید کننده نخ اکریلیک ویدئو پروژکتور جیبی وای فای دار اندروید وبلاگ مبین روشناس عرقیات